تاب سواری
دیروز رفتیم پارک اولش تارسیدیم تو بچه ها رودیدی کلی ذوق کردی چون یه دوسه هفته ای میشد درگیربودیم وقت نکرده بودیم ببریمت پارک خیلی دلت برای بازی کردن تنگ شده بوده اولش سرسره سواری کردی ورفتیم که تاب سوارت کنیم تا رسیدیم تو بغل بابا بیقراری که باید من سوار شم هرچی من و بابا بهت توضیح میدادیم که باید صبرکنی تا نوبتت برسه ( همون داستان حق تقدم )
اصلا قبول نمیکردی بی تابی میکردی که باید زودتر سوار بشی خلاصه شما به مراد دلت رسیدی و نوبتت شد و مشکل بعدی دل نکندن شما ازتاب بود این بار گریه برای جدایی از تاب همون جا تصمیم گرفیتیم که یه تاب برات بخریم تا تو همیشه هروقت و هرچقدر که دوست داری تاب سواری کنی.







مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


تاب سواری 
