خوب، بد،زشت
دیروز بعدازظهر رفتیم پارک شما حسابی بازی کردی و اصلا رضایت نمی دادی از تاب سواری دل بکنی و خلاصه تا جایی که انرژی داشتی بازی کردی
اینم عکسایت قبل از رفتن به پارک


واینم عکسای توپارک



تا اینجا همه چیز خوب بود بعد از این که اومدیم خونه من در گیر آشپزی بودم که صدای گریه تورو شنیدم با صورت خورده بودی تو سه راهی اون قسمت صورتت متورم شده بود من و بابایی حسابی دست و پامونو گم کرده بودیم هرکاری کردیم یخ بذاریم روصورتت نذاشتی 
وقسمت زشت اینکه من و بابا حمید هرکدوم اون یکیو محکوم به بی دقتی و بی توجهی می کردیم 
البته بعداز اینکه تورو خوابوندیم کلی خندیدیم که چقدر دست و پامونو گم کرده بودیم و خدارا شکر کردیم که به خیرگذشت
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


خوب، بد،زشت
